باز چون گل سوی گلشن میروی
با توام گرچه که بیمن میروی
این شعر درباره زیبایی و جذابیت کسی است که به سمت گلشن میرود و شاعر به توصیف احساسات و زیباییهای او میپردازد. او به خوبی از عشق و جذبه صحبت میکند و اشاره میکند که گرچه این شخص شاید بدون او میرود، اما شاعر همچنان با اوست. همچنین اشاره میکند که دیگران هم به زیبایی او شگفتزدهاند و شاعر به زیبایی و درخشندگیاش مانند آفتاب و ماه اشاره میکند. در نهایت، شعر به احساساتی عمیق و دلتنگیهای شاعر پرداخته و به احساسی ترسیم میکند که تمام وجود او را در بر گرفته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
باز چون گل سوی گلشن میروی
با توام گرچه که بیمن میروی
صدزبان شد سوسن اندر شرح تو
گلرخا خوش سوی سوسن میروی
سوی مستان با دو لعل می فروش
از برای باده دادن میروی
شاهدان استاره وار اندر پیت
تو بکش چون ماه روشن میروی
در کی خواهی آتشی دیگر زدن
با دل چون سنگ و آهن میروی
آفتابا ذرهام رقصان تو
پیش تو چون سوی روزن میروی
تا درآرد شمس تبریزی به چشم
سرمه وار ای دل به هاون میروی