با من ای عشق امتحانها میکنی
واقفی بر عجزم اما میکنی
این شعر به بیان امتحانات و دشواریهایی میپردازد که عشق بر سر عاشق میآورد. شاعر به عشق اشاره میکند که از یک سو، او را آزمایش میکند و از سوی دیگر، محبت و ظنهای نادرست را در دل دیگران میزند. عشق همزمان ایجاد درد و لذت میکند و میتواند عارفان را به شیرینی مستی و زاهدان را به دلبستگیهای دنیوی بکشاند. همچنین نشان میدهد که عشق موجب اختلاف و حسادت میان انسانها میشود و حتی در عین تلخیهایش، میتواند سود و رحمت به همراه آورد. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که هرچند عشق او را به حماقت و ناتوانی میکشاند، اما این موضوع نیز یک درس و فایده در دل خود دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
با من ای عشق امتحانها میکنی
واقفی بر عجزم اما میکنی
ترجمان سر دشمن میشوی
ظن کژ را در دلش جا میکنی
هم تو اندر بیشه آتش میزنی
هم شکایت را تو پیدا میکنی
تا گمان آید که بر تو ظلم رفت
چون ضعیفان شور و شکوی میکنی
آفتابی ظلم بر تو کی کند
هرچه میخواهی ز بالا میکنی
میکنی ما را حسود همدگر
جنگ ما را خوش تماشا میکنی
عارفان را نقد شربت میدهی
زاهدان را مست فردا میکنی
مرغ مرگاندیش را غم میدهی
بلبلان را مست و گویا میکنی
زاغ را مشتاق سرگین میکنی
طوطی خود را شکرخا میکنی
آن یکی را میکِشی در کان و کوه
وین دگر را رو به دریا میکنی
از ره محنت به دولت میکشی
یا جزای زلت ما میکنی
اندر این دریا همه سود است و داد
جمله احسان و مواسا میکنی
این سَرِ نکته است پایانش تو گوی
گرچه ما را بیسر و پا میکنی