اندرآ در خانه یارا ساعتی
تازه کن این جان ما را ساعتی
در این شعر، شاعر از یار خود میخواهد که به خانهاش بیاید و لحظهای زندگی و شادی را به او و مهمانان ببخشد. او آرزو میکند که آسمان در نیمه شب روشن شود و نور عشق از قونیه به سمرقند و بخارا بتابد. شاعر desires میکند که شب به صبح بدل شود و دلها را شاد کند، همچنین بر اهمیت عشق و زیبایی زندگی تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اندرآ در خانه یارا ساعتی
تازه کن این جان ما را ساعتی
این حریفان را بخندان لحظهای
مجلس ما را بیارا ساعتی
تا ببیند آسمان در نیم شب
آفتاب آشکارا ساعتی
تا ز قونیه بتابد نور عشق
تا سمرقند و بخارا ساعتی
روز کن شب را به یک دم همچو صبح
بی درنگ و بیمدارا ساعتی
تا ز سینه برزند آن آفتاب
همچو آب از سنگ خارا ساعتی
تا ز دارالملک دل برهم زند
ملک نوشروان و دارا ساعتی