غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۰۰

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

بوی مشکی در جهان افکنده‌ای

مشک را در لامکان افکنده‌ای

۲

صد هزاران غلغله زین بوی مشک

در زمین و آسمان افکنده‌ای

۳

از شعاع نور و نار خویشتن

آتشی در عقل و جان افکنده‌ای

۴

از کمال لعل جان افزای خویش

شورشی در بحر و کان افکنده‌ای

۵

تو نهادی قاعده عاشق کشی

در دل عاشق کشان افکنده‌ای

۶

صد هزاران روح رومی روی را

در میان زنگیان افکنده‌ای

۷

با یقین پاکشان بسرشته‌ای

چونشان اندر گمان افکنده‌ای

۸

چون به دست خویششان کردی خمیر

چونشان در قید نان افکنده‌ای

۹

هم شکار و هم شکاری گیر را

زیر این دام گران افکنده‌ای

۱۰

پردلان را همچو دل بشکسته‌ای

بی دلان را در فغان افکنده‌ای

۱۱

جان سلطان زادگان را بنده وار

پیش عقل پاسبان افکنده‌ای

بازگشت به سروده‌های مولانا