بار دیگر عزم رفتن کردهای
بار دیگر دل چو آهن کردهای
شاعر در این شعر به موضوع جدایی و سفر دوباره اشاره میکند و از طرفی به دلشکستگی و آثار عشقی که بر دلش گذاشته شده، میپردازد. او احساس میکند که معشوقش با رفتارش، چراغ زندگیاش را خاموش کرده و از زیباییهای جهان کم کرده است. شاعر به دشمنی و حسادت اشاره میکند و از معشوقش میخواهد که در کنار او بماند و روشنایی را حفظ کند. او همچنین به عشق و آرامش گذشته اشاره میکند و از معشوق میخواهد که خاطرات شیرین را فراموش نکند. در نهایت، شاعر به خوبیها و ارزشهای معشوق که مانند زرکوبان و مه است، اشاره میکند و از او میخواهد که در کنار بندگانش بماند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بار دیگر عزم رفتن کردهای
بار دیگر دل چو آهن کردهای
نی چراغ عشرت ما را مکش
در چراغ ما تو روغن کردهای
الله الله کاین جهان از روی خود
پرگل و نسرین و سوسن کردهای
الله الله تا نگوید دشمنی
دوستی و کار دشمن کردهای
الله الله بندگان را جمع دار
ای که عالم را تو روشن کردهای
بار دیگر تو به یک سو مینهی
عشقبازیها که با من کردهای
الله الله کز نثار آستین
نفس بد را پاکدامن کردهای
کان زرکوبان صلاح الدین که تو
همچو مه از سیم خرمن کردهای