هر دم ای دل سوی جانان میروی
وز نظرها سخت پنهان میروی
در این شعر، شاعر به توصیف معشوقی میپردازد که همیشه در حال حرکت به سوی محبوب خود است، اما از دیدهها پنهان میماند. او به زیباییهای معشوق اشاره میکند و به حال او در کنار دیگران و در دنیای اطرافش مینگرد. معشوق همچون هنرمندی است که در حال خلق آثار زیباست، و شاعر نگران حال دیگران است که او را میبینند ولی نمیتوانند عمق وجود و حال او را درک کنند. در نهایت، شاعر از خود میگوید و پیغامش را به میهمانان و حتی به سلطان میرساند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر دم ای دل سوی جانان میروی
وز نظرها سخت پنهان میروی
جامهها را چاک کردی همچو ماه
در پی خورشید رخشان میروی
ای نشسته با حریفان بر زمین
وز درون بر هفت کیوان میروی
پیش مهمانان به صورت حاضری
سوی صورتگر به مهمان میروی
چون قلم بر دست آن نقاش چست
در میان نقش انسان میروی
همچو آبی میروی در زیر کاه
آب حیوانی به بستان میروی
در جهان غمگین نماندی گر تو را
چشم دیدی چون خرامان میروی
ای دریغا خلق دیدی مر تو را
چون نهان از جمله خلقان میروی
حال ما بنگر ببر پیغام ما
چون به پیش تخت سلطان میروی