بده ای کف تو را قاعده لطف افزایی
کف دریا چه کند خواجه به جز دریایی
در این شعر، شاعر به بیان احساسات و اندیشههای عاشقانه خود میپردازد. او از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید و تأثیر آن را بر خود بیان میکند. شاعر با استفاده از تمثیلهایی چون دریا و آینه، به مقایسه زیبایی معشوق و جایگاه خود میپردازد. همچنین اشاره میکند که هرچه در تلاش باشد تا خود را تخطئه کند، نمیتواند از زیبایی و جذبه معشوق غافل بماند. به طور کلی، شعر به احساسات عمیق و درد ناشی از عشق و زیبایی معشوق میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بده ای کف تو را قاعده لطف افزایی
کف دریا چه کند خواجه به جز دریایی
چون تو خواهی که شکرخایی غلط اندازی
ز پی خشم رهی ساعد و کف میخایی
صنما مغلطه بگذار و مگو تا فردا
چون توی پای علم نقد که را میپایی
ترشم گفتی و پیش شکر بیحد تو
عسل و قند چه دارند به جز سرکایی
گرچه من روترشم لیک خم سرکه نیم
ورچه هر جا بروم لیک نیم هرجایی
گر تو خوبی و منم آینه روی خوشت
پیش رو دار مرا چونک جهان آرایی
نی غلط گفتم سرمست بدم زفت زدم
کی بود آینه را با رخ تو گنجایی
نو فسونی است مرا سخت عجب پیشتر آ
تا به گوش تو فروخوانم ای بینایی