تیغ را گر تو چو خورشید دمی رنده زنی
بر سر و سبلت این خنده زنان خنده زنی
در این متن شاعر به بیان احساسات و تفکرات خود درباره عشق و زیبایی میپردازد. او از تیغ و رندهزنی به عنوان نمادی برای توصیف تاثیر زیبایی و محبت میگوید. اشعار به انتقاد از وضعیتی میپردازد که انسانها به بیقیمتی و ذلت میرسند و زیبایی را در پارهپاره شدن دلها دیده، و همچنین به باز شدن چشمان دل و درک شادمانیهای زندگی دعوت میکند. شاعر از ساقی میخواهد که نوشیدنی خوشی را پیشکش کند تا از غم و اندوه رهایی یابند و به زندگی شاد و سرزنده نگاه کنند. در کل، این شعر دعوتی به شادی، عشق و زیبایی است و از افراد میخواهد تا فعالانه به دنبال لذتهای زندگی بروند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تیغ را گر تو چو خورشید دمی رنده زنی
بر سر و سبلت این خنده زنان خنده زنی
ژنده پوشیدی و جامه ملکی برکندی
پاره پاره دل ما را تو بر آن ژنده زنی
هر کی بندی است از این آب و از این گل برهد
گر تو یک بند از آن طره بر این بنده زنی
ساقیا عقل کجا ماند یا شرم و ادب
زان می لعل چو بر مردم شرمنده زنی
ماه فربه شود آن سان که نگنجد در چرخ
گر تو تابی ز رخت بر مه تابنده زنی
ماه میگوید با زهره که گر مست شوی
ز آنچ من مست شدم ضرب پراکنده زنی
ماه تا ماهی از این ساقی جان سرمستند
نقد بستان تو چرا لاف ز آینده زنی
خیز کامروز همایون و خوش و فرخندهست
خاصه که چشم بر آن چهره فرخنده زنی
سر باز از کله و پاش از این کنده غمی است
برهد پاش اگر تیشه بر این کنده زنی
هله ای باز کله بازده و پر بگشا
وقت آن شد که بر آن دولت پاینده زنی
همچو منصور تو بر دار کن این ناطقه را
چو زنان چند بر این پنبه و پاغنده زنی