گر تو ما را به جفای صنمان ترسانی
شکم گرسنگان را تو به نان ترسانی
این شعر به مضامینی از ترس و تأثیر آن بر انسانها میپردازد. شاعر از شخصی میخواهد که دیگران را به خاطر جفای صنف خود نترساند. او به وضوح میگوید که تهدید و دشنام بر مردگان تأثیری ندارد و همچنین هر چه قدر تلاش کند، نمیتواند کسانی را که از عشق و آرزوهایشان رنج میبرند، بترساند. شاعر به نوعی به قوت روح و مقام افراد اشاره میکند و میگوید افرادی که ارزشمندند، تحت تأثیر تهدیدها قرار نمیگیرند. او به تمثیلهایی مانند دیگ داغ و گرگ هجرت اشاره کرده و در نهایت بیان میکند که خیالات لطیف و احساسات انسانی نمیتوانند با تهدید و ترس آسیب ببینند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر تو ما را به جفای صنمان ترسانی
شکم گرسنگان را تو به نان ترسانی
و به دشنام بتم آیی و تهدید دهی
مردگان را بنشانی و به جان ترسانی
ور به مجنون سقطی از لب لیلی آری
همچو مخمورکش از رطل گران ترسانی
من که چون دیگ بر آتش ز تبش خشک لبم
گوش آنم کم از آن چرب زبان ترسانی
گرگ هجران پی من کرد و مرا ننگ آورد
گرگ ترسد نه من ار تو به شبان ترسانی
بادهای گر تو ز تلخی ویم بیم دهی
سادهای گر مگسان را تو بخوان ترسانی
پاکبازند و مقامر که در این جا جمعند
نیست تاجر که تو او را به زیان ترسانی
چون خیالات لطیفند نه خونند و نه گوشت
که تو تیری بزنی یا به کمان ترسانی