غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۷۳

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

رو رو ای جان سبک خیز غریب سفری

سوی دریای معانی که گرامی گهری

۲

برگذشتی ز بسی منزل اگر یادت هست

مکن استیزه کز این مصطبه هم برگذری

۳

پر فروشوی از این آب و گل و باش سبک

پی یاران پریده چه کنی که نپری

۴

هین سبو بشکن و در جوی رو ای آب حیات

پیش هر کوزه شکن چند کنی کاسه گری

۵

زین سر کوه چو سیلاب سوی دریا رو

که از این کوه نیاید تن کس را کمری

۶

بس کن از شمس مبر نه به غروب و نه شروق

که از او گه چو هلالی و گهی چون قمری

بازگشت به سروده‌های مولانا