در رخ عشق نگر تا به صفت مرد شوی
نزد سردان منشین کز دمشان سرد شوی
این شعر به بیان عشق و تلاش برای ارتقای خود از طریق عشق میپردازد. شاعر تأکید میکند که باید در پی عشق حقیقی بود تا به صفات انسانی و مردانگی دست یافت. او میگوید اگر بیحس و سرد بمانی، دچار یأس خواهی شد. عشق باید تو را به درد و رنج انتقال دهد، زیرا این رنج میتواند باعث رشد شخصیت تو شود. شاعر همچنین بیان میکند که اگر شخص به خود نرسد، ممکن است مرگ او را سست کند، بنابراین باید از عشق به عنوان نیرویی برای زنده و پویا ماندن بهرهبرداری کرد. در نهایت، او میپرسد چرا باید از عشق راضی باشی در حالی که این عشق میتواند زندگی و شادی تازهای به تو بدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در رخ عشق نگر تا به صفت مرد شوی
نزد سردان منشین کز دمشان سرد شوی
از رخ عشق بجو چیز دگر جز صورت
کار آن است که با عشق تو هم درد شوی
چون کلوخی به صفت تو به هوا برنپری
به هوا برشوی ار بشکنی و گرد شوی
تو اگر نشکنی آن کت به سرشت او شکند
چونک مرگت شکند کی گهر فرد شوی
برگ چون زرد شود بیخ ترش سبز کند
تو چرا قانعی از عشق کز او زرد شوی