وقت آن شد که بدان روح فزا آمیزی
مرغ زیرک شوی و خوش به دو پا آویزی
در این شعر، شاعر به ما توصیه میکند که به روح و جان خود توجه کنیم و مانند مرغی زیرک و آزاد باشیم. او به ما میگوید که سینههامان را باید مانند درختان به سوی بهار بگشاییم و از زهر پاییز دوری کنیم. همچنین از ما میخواهد که با شکر و شادی به صفات خوب خود بپردازیم و از ترشی و ناپسندیدگی دوری کنیم. شاعر به وجود گنجی درون ما اشاره دارد که با بیداری و تلاش میتوانیم آن را به دست آوریم. او از ما میخواهد که با شجاعت به میدان زندگی برویم و همچون شمشیری تیز از خود دفاع کنیم. در پایان، او ذکر میکند که باید از چشمههای زندگی بهرهمند شویم و به سوی نور و روشنایی حرکت کنیم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
وقت آن شد که بدان روح فزا آمیزی
مرغ زیرک شوی و خوش به دو پا آویزی
سینه بگشا چو درختان به سوی باد بهار
ز آنک زهر است تو را باد روی پاییزی
به شکرخنده معنی تو شکر شو همگی
در صفات ترشی خواجه چرا بستیزی
زیر دیوار وجود تو توی گنج گهر
گنج ظاهر شود ار تو ز میان برخیزی
آن قراضه ازلی ریخته در خاک تن است
کو قراضه تک غلبیر تو گر میبیزی
تیغ جانی تو برآور ز نیام بدنت
که دو نیمه کند او قرص قمر از تیزی
تیغ در دست درآ در سر میدان ابد
از شب و روز برون تاز چو بر شبدیزی
آب حیوان بکش از چشمه به سوی دل خود
ز آنک در خلقت جان بر مثل کاریزی
ور نتانی بگریز آ بر شه شمس الدین
کو به جان هست ز عرش و به بدن تبریزی