هله هشدار که با بیخبران نستیزی
پیش مستان چنان رطل گران نستیزی
این شعر به موضوعات هشدار و بیداری پرداخته و به فردی که غافل است توصیه میکند که باید هوشیار باشد و از خواب غفلت بیدار شود. شاعر بر این نکته تأکید میکند که اگر کسی نخواهد از مسیر صحیح خارج شود، باید خود را از خواستههای ناپسند دور کند و به حقایق زندگی توجه کند. او به فرد یادآوری میکند که اگر به طور ظاهری گوش به حرفهای نیکو دهد، اما در باطن به آن پایبند نباشد، نمیتواند به حقیقت دست یابد. همچنین، وقتی به حقیقت و اصل خود فکر کند، ممکن است از فهم واقعیات دور شود. در نهایت، هشدار میدهد که اگر از خود و شرایط زمان و مکان خود رها نشود، به مانند چرخ در حال چرخش، به مقصد نخواهد رسید. شاعر به نوعی از مسافر دعوت میکند تا در سفر به خود و حقیقت بپردازد و به زندگی معنادار برسد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هله هشدار که با بیخبران نستیزی
پیش مستان چنان رطل گران نستیزی
گر نخواهی که کمان وار ابد کژ مانی
چون کشندت سوی خود همچو کمان نستیزی
گر نخواهی که تو را گرگ هوا بردرد
چون تو را خواند سوی خویش شبان نستیزی
عجمی وار نگویی تو شهان را که کیید
چون نمایند تو را نقش و نشان نستیزی
از میان دل و جان تو چو سر برکردند
جان به شکرانه نهی تو به میان نستیزی
چو به ظاهر تو سمعنا و اطعنا گفتی
ظاهر آنگه شود این که به نهان نستیزی
در گمانی ز معاد خود و از مبدا خود
شودت عین چو با اهل عیان نستیزی
در تجلی بنماید دو جهان چون ذرات
گر شوی ذره و چون کوه گران نستیزی
ز زمان و ز مکان بازرهی گر تو ز خود
چو زمان برگذری و چو مکان نستیزی
مثل چرخ تو در گردش و در کار آیی
گر چو دولاب تو با آب روان نستیزی
چون جهان زهره ندارد که ستیزد با شاه
الله الله که تو با شاه جهان نستیزی
هم به بغداد رسی روی خلیفه بینی
گر کنی عزم سفر در همدان نستیزی
حیله و زوبعی و شیوه و روبه بازی
راست آید چو تو با شیر ژیان نستیزی
همچو آیینه شوی خامش و گویا تو اگر
همه دل گردی و بر گفت زبان نستیزی