برسید لک لک جان که بهار شد کجایی
بشکفت جمله عالم گل و برگ جان فزایی
در این شعر به استقبال بهار و زیباییهای آن پرداخته شده است. شاعر از لک لک میخواهد که بیاید و بهار را جشن بگیرد. در این فصل همه گلها شکوفا شده و دنیا زنده و شاداب است. شاعر به ظهور زیباییها و عشق و امید اشاره میکند و نشان میدهد که سرانجام پس از سختیها و بلایای گذشته، زندگی دوباره شکوفا شده و دلها شاداب گشتهاند. همچنین، به تمثیلهای زیبا از مخلوقات دیگر و حال و هوای خوش بهار پرداخته و از افراد میخواهد که از این نعمت بهرهمند شوند. در کل، شعر روحیه شادابی و عشق به زندگی را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
برسید لک لک جان که بهار شد کجایی
بشکفت جمله عالم گل و برگ جان فزایی
رخ یوسفان ببینی که ز چاه سر برآرد
همه گلرخان ببینی که کنند خودنمایی
ثمرات دل شکسته به درون خاک بسته
بگشاده دیده دیده ز بلای دی رهایی
خضر و سمن چو رندان بشکستهاند زندان
گل و لاله شاد و خندان ز سعادت عطایی
همه مریمان کامل همه بکر و گشته حامل
بنموده عارفان دل به جناب کبریایی
چو شکوفه کرد به بستان ز ره دهن چو مستان
تو نصیب خویش بستان ز زمانه گر ز مایی
به مثال گربه هر یک به دهان گرفته کودک
سوی مادران گلشن به نظاره چون نیایی
بنگر به مرغ خوش پر چو خطیب فوق منبر
به ثنا و حمد داور بگرفته خوش نوایی