غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۵۰

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ز غم تو زار زارم هله تا تو شاد باشی

صنما در انتظارم هله تا تو شاد باشی

۲

تو مرا چو خسته بینی نظر خجسته بینی

دل و جان به غم سپارم هله تا تو شاد باشی

۳

ز غم دلم چه شادی به جفا چه اوستادی

دم شاد برنیارم هله تا تو شاد باشی

۴

صنما چو تیغ دشنه تو به خون بنده تشنه

ز دو دیده خون ببارم هله تا تو شاد باشی

۵

تو مرا چو شاد بینی سر و سینه پر ز کینی

سر خویش را نخارم هله تا تو شاد باشی

۶

ز تو بخت و جاه دارم دل تو نگاه دارم

صنما بر این قرارم هله تا تو شاد باشی

۷

توی جان این زمانه تو نشسته پربهانه

ز زمانه برکنارم هله تا تو شاد باشی

۸

تن و نفس تا نمیرد دل و جان صفا نگیرد

همه این شده‌ست کارم هله تا تو شاد باشی

بازگشت به سروده‌های مولانا