ز غم تو زار زارم هله تا تو شاد باشی
صنما در انتظارم هله تا تو شاد باشی
شاعر در این شعر از احساس غم و پریشانی ناشی از دوری معشوق سخن میگوید. او به عشقش میبالد و مینویسد که اگر معشوق شاد باشد، او نیز خوشحال خواهد بود، حتی اگر خودش در غم و اندوه باشد. شاعر با بیانی عاطفی و دلآشوب، ابراز میکند که تمامی تلاشش برای خوشحالی معشوقش است و حاضر است از خود و احساساتش چشمپوشی کند تا او شاد باشد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که زندگیاش وابسته به خوشحالی معشوق است و تمام کوششهایش برای این هدف است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز غم تو زار زارم هله تا تو شاد باشی
صنما در انتظارم هله تا تو شاد باشی
تو مرا چو خسته بینی نظر خجسته بینی
دل و جان به غم سپارم هله تا تو شاد باشی
ز غم دلم چه شادی به جفا چه اوستادی
دم شاد برنیارم هله تا تو شاد باشی
صنما چو تیغ دشنه تو به خون بنده تشنه
ز دو دیده خون ببارم هله تا تو شاد باشی
تو مرا چو شاد بینی سر و سینه پر ز کینی
سر خویش را نخارم هله تا تو شاد باشی
ز تو بخت و جاه دارم دل تو نگاه دارم
صنما بر این قرارم هله تا تو شاد باشی
توی جان این زمانه تو نشسته پربهانه
ز زمانه برکنارم هله تا تو شاد باشی
تن و نفس تا نمیرد دل و جان صفا نگیرد
همه این شدهست کارم هله تا تو شاد باشی