به خدا کسی نجنبد چو تو تن زنی نجنبی
که پیالههاست مردم تو شراب بخش خنبی
این شعر به مسئله وابستگی و شناخت خود میپردازد. شاعر به کسی اشاره میکند که باید از خود و دنیای مادی فاصله بگیرد و به معنویات توجه کند. او به اهمیت نگرش و بینش اشاره میکند و اینکه انسان باید نسبت به خداوند شناخت عمیقتری پیدا کند. در واقع، توصیه میشود که به جای پیروی از سلیقههای مختلف و تفرقهها، به حقیقت و صداقت ایمان بیاوریم و دید خود را به سوی خداوند متمرکز کنیم. همچنین شاعر به جنبههای زندگی و اهمیت گوش دادن به ندای درون میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به خدا کسی نجنبد چو تو تن زنی نجنبی
که پیالههاست مردم تو شراب بخش خنبی
هله خواجه خاک او شو چو سوار شد به میدان
سر اسب را مگردان که تو سر نهای تو سنبی
که در آن زمان سری تو که تو خویش دنب دانی
چو تو را سری هوس شد تو یقین بدانک دنبی
ز جهان گریز و وابر تو ز طاق و از طرنبش
چو ز خویش طاق گشتی ز چه بسته طرنبی
تو بدان خدای بنگر که صد اعتقاد بخشد
ز چه سنی است مروی ز چه رافضی است قنبی
بفرست سوی بینش همه نطق را و تن را
که تو را یکی نظر به که همیشه می غرنبی