ز گزاف ریز باده که تو شاه ساقیانی
تو نهای ز جنس خلقان تو ز خلق آسمانی
این شعر به تمجید از محبوب و عشق آسمانی میپردازد. شاعر به قدرت و زیبایی عشق اشاره میکند و میگوید که می و شراب الهی از شرابهای دنیوی برترند. او نسبت به دلبستگی و دلباختگی خود به این محبوب سخن میگوید و بر این باور است که دنیا فانی است و عشق همیشه باقی میماند. همچنین، به حال ناامیدی و بیقراری خود اشاره کرده و از محبوبش میخواهد که به او کمک کند. او با تشبیه عشق به آتشی که دل را شعلهور میکند، به جستجوی حقیقت و معنویات پرداخته و به اهمیت عشق و سر مستی از آن اشاره میکند. در نهایت، او به وجود محبوبی اشاره میکند که زیباتر از گفتار اوست و اینکه عشق او بر همه چیز سایه افکنده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز گزاف ریز باده که تو شاه ساقیانی
تو نهای ز جنس خلقان تو ز خلق آسمانی
دو هزار خنب باده نرسد به جرعه تو
ز کجا شراب خاکی ز کجا شراب جانی
می و نقل این جهانی چو جهان وفا ندارد
می و ساغر خدایی چو خداست جاودانی
دل و جان و صد دل و جان به فدای آن ملاحت
جز صورتی که داری تو به خاکیان چه مانی
بزن آتشی که داری به جهان بیقراری
بشکاف ز آتش خود دل قبه دخانی
پر و بال بخش جان را که بسی شکسته پر شد
پر و بال جان شکستی پی حکمتی که دانی
سخنم به هوشیاری نمکی ندارد ای جان
قدحی دو موهبت کن چو ز من سخن ستانی
که هر آنچ مست گوید همه باده گفته باشد
نکند به کشتی جان جز باده بادبانی
مددی که نیم مستم بده آن قدح به دستم
که به دولت تو رستم ز ملولی و گرانی
هله ای بلای توبه بدران قبای توبه
بر تو چه جای توبه که قضای ناگهانی
تو خراب هر دکانی تو بلای خان و مانی
زه کوه قاف گیری چو شتر همیکشانی
عجب آن دگر بگویم که به گفت مینیاید
تو بگو که از تو خوشتر که شه شکربیانی