سوی باغ ما سفر کن بنگر بهار باری
سوی یار ما گذر کن بنگر نگار باری
این شعر به زیبایی به توصیف بهار و عشق میپردازد. شاعر از مخاطب دعوت میکند که به باغ و طبیعت سفر کند و زیباییهای آن را ببیند. او به یار و معشوق اشاره میکند و از لذتهای زندگی و عشق سخن میگوید. همچنین به شکار، تماشا و شور درونی اشاره کرده و از لزوم تسلیم شدن در برابر عشق و زیباییها صحبت میکند. در این شعر، عشق به عنوان قیمتیترین و معنادارترین تجربه زندگی معرفی میشود و شاعر خواهان آن است که دل و جان را در این راه از دست داد، چرا که ارزشمندتر از این زیباییها وجود ندارد. در نهایت، دعوت به شادی و لذتبردن از زندگی و عشق به وضوح دیده میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سوی باغ ما سفر کن بنگر بهار باری
سوی یار ما گذر کن بنگر نگار باری
نرسی به باز پران پی سایهاش همی دو
به شکارگاه غیب آ بنگر شکار باری
به نظاره و تماشا به سواحل آ و دریا
بِسِتان ز اوجِ موجش دُرِ شاهوار باری
چو شکار گشت باید، به کمند شاه اولی
چو برهنه گشت باید، به چنین قمار باری
بکشان تو لنگ لنگان ز بدن به عالم جان
بنگر ترنج و ریحان گل و سبزه زار باری
هله چنگیان بالا ز برای سیم و کالا
به سماع زهرهٔ ما بزنید تار باری
به میان این ظریفان به سماع این حریفان
ره بوسه گر نباشد برسد کنار باری
به چنین شراب ارزد ز خمار خسته بودن
پی این قرار برگو دل بیقرار باری
ز سبو فغان برآمد که ز تَفِّ مِی شکستم
هله ای قدح به پیش آ بِسِتان عقار باری
پی خسروان شیرین هنر است شور کردن
به چنین حیات جانها دل و جان سپار باری
به دکان عشق روزی ز قضا گذار کردم
دل من رمید کلی ز دکان و کار باری
من از آن درج گذشتم که مرا تو چاره سازی
دل و جان به باد دادم تو نگاه دار باری
هله بس کنم که شرحش شه خوش بیان بگوید
هله مطرب معانی غزلی بیار باری