بده ای دوست شرابی که خدایی است خدایی
نه در او رنج خماری نه در او خوف جدایی
این شعر درباره محبت و زیبایی یک شراب خاص صحبت میکند که به نوعی تجلی خداوندی است. این شراب نه تنها مایهی سرور و شادی است، بلکه عاری از رنج و اندوه نیز میباشد. شاعر به توصیف ویژگیهای این شراب میپردازد و اشاره میکند که وجود آن در دل افراد مقدس و باارزش است. او همچنین به تاثیر این شراب بر روح انسان اشاره میکند و میگوید که حتی در دورانی که ظاهراً در کم و کسری به سر میبریم، این شراب میتواند جان تازهای به روح ما ببخشد. در نهایت، شاعر تأکید میکند که نباید گمان کرد که فراموشی یا غم بر ما مسلط شده است، زیرا این شراب همواره مایهی فزونی روح است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بده ای دوست شرابی که خدایی است خدایی
نه در او رنج خماری نه در او خوف جدایی
چو دهان نیست مکانش همه اجزاش دهانش
ز زمین نیست نباتش که سمایی است سمایی
ببرد بو خبر آن کس که بود جان مقدس
نبود مرده که کرکس کندش مرده ربایی
به دل طور درآید ز حجر نور برآید
چو شود موسی عمران ارنی گو به سقایی
می لعل رمضانی ز قدحهای نهانی
که به هر جات بگیرد تو ندانی که کجایی
رمضان خسته خود را و دهان بسته خود را
تو مپندار کز آن می نکند روح فزایی