همه چون ذره روزن ز غمت گشته هوایی
همه دردی کش و شادان که تو در خانه مایی
این اشعار به بیان حسی عمیق از عشق و وصل میپردازد. شاعر به توصیف حال و روز افراد مختلفی میپردازد که تحت تأثیر وجود معشوق قرار دارند و همه به شادمانی و دردی مشترک دچارند. این افراد، که به نوعی نماینده جامعه نیز هستند، در جستجوی معشوق و وصل او هستند و از جدایی ابراز ناامیدی میکنند. شاعر با تأکید بر اهمیت باطن و معنای واقعی عشق، از جهل و نادانی دوری میجوید و به تأمل در روح و حقیقت عشق میپردازد. در نهایت، این اشعار پیامی از وصال و تجلی الهی در تمامی موجودات را به تصویر میکشند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
همه چون ذره روزن ز غمت گشته هوایی
همه دردی کش و شادان که تو در خانه مایی
همه ذرات پریشان همه کالیوه و شادان
همه دستک زن و گویان که تو خورشیدلقایی
همه در بخت شکفته همه با لطف تو خفته
همه در وصل بگفته که خدایا تو کجایی
همه همخوابه رحمت همه پرورده نعمت
همه شه زاده دولت شده در دلق گدایی
چو من این وصل بدیدم همه آفاق دویدم
طلبیدم نشنیدم که چه بد نام جدایی
بجز از باطن عاشق بود آن باطل عاشق
که ورای دل عاشق همه فعل است و دغایی
تو بر آن وصل خدایی تو بر آن روح بقایی
مده از جهل گوایی هله تا ژاژ نخایی