مثل ذره روزن همگان گشته هوایی
که تو خورشیدشمایل به سر بام برآیی
این شعر بیانگر احساسی عمیق از عشق و فراق است. شاعر به توصیف حال و هوای خود میپردازد که در آن همه چیز تحت تأثیر وجود معشوق قرار دارد. او اشاره میکند که همه ذرات وجود از نور و لطف معشوق بهرهمندند و در این حالت، هیچکس نمیتواند ادعا کند که خداوند دور است. شاعر در ادامه با ذکر احساسات خود در مورد وصال و جدایی، به کشمکشهای درونی و هزاران رقابت و حسادت که در عشق وجود دارد، اشاره میکند. او درخواست میکند که از جهل و نادانی پرهیز کنیم و به دنبال حقیقت باشیم. در نهایت، این شعر تجلیگر تجارب عاشقانه و فلسفی شاعر است که در لابهلای آن، جستجوی معنا و حقیقت نیز به چشم میخورد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مثل ذره روزن همگان گشته هوایی
که تو خورشیدشمایل به سر بام برآیی
همه ذرات پریشان ز تو کالیوه و شادان
همه دستک زن و گویان که تو در خانه مایی
همه در نور نهفته همه در لطف تو خفته
غلط انداز بگفته که خدایا تو کجایی
همه همخوابه رحمت همه پرورده نعمت
همه شه زاده دولت شده در لبس گدایی
چو من این وصل بدیدم همه آفاق دویدم
طلبیدم نشنیدم که چه بد نام جدایی
مگر این نام نقیبی بود از رشک رقیبی
چه رقیبی چه نقیبی همه مکر است و دغایی
بجز از روح بقایی به جز از خوب لقایی
مده از جهل گوایی هله تا ژاژ نخایی