تو ز هر ذره وجودت بشنو ناله و زاری
تو یکی شهر بزرگی نه یکی بلکه هزاری
این شعر به عمق وجود انسان و ارتباط او با جهانی بزرگتر اشاره دارد. شاعر از شنیدن ناله و زاری وجود خود سخن میگوید و بر این نکته تأکید میکند که هر ذره از وجود ما میتواند به اسرار نهفته اشاره کند. او به این موضوع میپردازد که هر فرد با وجود ظاهری خاموش، حامل رازها و زیباییهای درونی بسیاری است. همچنین با تشبیه انسان به دریای مخلد و ماهیی بینهایت، بر اهمیت شناخت خود و دوری از جهل تأکید میشود. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که باید به نداهای درونی خود گوش فرا دهیم و از زیباییهای زندگی بهرهمند شویم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تو ز هر ذره وجودت بشنو ناله و زاری
تو یکی شهر بزرگی نه یکی بلکه هزاری
همه اجزات خموشند ز تو اسرار نیوشند
همه روزی بخروشند که بیا تا تو چه داری
توی دریای مخلد که در او ماهی بیحد
ز سر جهل مکن رد سر انکار چه خاری
همه خاموش به ظاهر همه قلاش و مقامر
همه غایب همه حاضر همه صیاد و شکاری
همه ماهند نه ماهی همه کیخسرو و شاهی
همه چون یوسف چاهی ز تو اندر چه تاری
همه ذرات چو ذاالنون همه رقاص چو گردون
همه خاموش چو مریم همه در بانگ چو قاری
همه اجزای وجودت به تو گویند چه بودت
که همه گفت و شنودت نه ز مهر است و ز یاری
مثل نفس خزان است که در او باغ نهان است
ز درون باغ بخندد چو رسد جان بهاری
تو بر این شمع چه گردی چو از آن شهد بخوردی
تو چو پروانه چه سوزی که ز نوری نه ز ناری