از هوای شمس دین بنگر تو این دیوانگی
با همه خویشان گرفته شیوهی بیگانگی
این شعر به بیان حالت عاشقانه و شیدایی شاعر نسبت به محبوبش پرداخته است. شاعر از دیوانگی و بیگانگی خود در اثر عشق سخن میگوید و به تغییر حالاتی که از محبت محبوبش برایش ایجاد شده، اشاره میکند. او بیان میکند که در اثر دوری از محبوبش، عقل و شرم و دانشش را از دست داده و تنها خواستهاش یک بخش کوچک از عشق اوست. شاعر همچنین به عظمت و ارزش محبوبش اشاره میکند و میگوید که تمام جهان و گنجهای آن در مقابل او کوچکند. در نهایت، او به تضاد میان عقل و عشق اشاره میکند و میگوید که عقلش در این موضوع بیفایده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از هوای شمس دین بنگر تو این دیوانگی
با همه خویشان گرفته شیوهی بیگانگی
وحشِ صحرا گشته و رسوایِ بازاری شده
از هوایِ خانهیِ او صد هزاران خانگی
صاعقه هجرش زده برسوخته یک بارگی
عقل و شرم و فهم و تقوا دانش و فرزانگی
من ز شمعِ عشق او نان پارهای میخواستم
گفت بنویسید توقیعش پیِ پروانگی
ای گشاده قلعههای جان به چشم ِ آتشین
ای هزاران صف دریده عشقت از مردانگی
ای خداوند شمسِ دین صد گنج خاک است پیشِ تو
تا چه باشد عاشق بیچارهای یک دانگی !
صد غریو و بانگ اندر سقفِ گردون افکنیم
من نیام در عشق پابرجایِ تو یک بانگی
عقل را گفتم میانِ جان و جانان فرق کن
شانهی عقلم ز فرقش یاوه کرده شانگی