آه کان سایه خدا گوهردلی پرمایهای
آفتاب او نهشت اندر دو عالم سایهای
این شعر به ستایش خداوند و عشق میپردازد. شاعر از خداوند به عنوان سایهای بیان کرده و بر نور و ارزش وجود او تأکید میکند. او از عشق و عاشق بودن سخن میگوید و زیبایی و شادی زندگی را در آن میبیند. عشق به خداوند، عقل را تحت تأثیر قرار میدهد و انسان را به رقص و شادی میآورد. در پایان، به صفتهای بلندپروازانه خداوند و مولانا شمس تبریزی اشاره میشود که او را به عنوان وجودی والا و نشانهای از حقیقت میداند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آه کان سایه خدا گوهردلی پرمایهای
آفتاب او نهشت اندر دو عالم سایهای
آفتاب و چرخ را چون ذرهها برهم زند
وز جمال خود دهدشان نو به نو سرمایهای
عشق و عاشق را چه خوش خندان کنی رقصان کنی
عشق سازی عقل سوزی طرفهای خودرایهای
چشم مرده وام کرده جان ز بهر عشق او
ز آنک در دیده بدیده جان از آن سر پایهای
قهر صد دندان ز لطفش پیر بیدندان شده
عقل پابرجا ز عشقش یاوه و هرجایهای
صد هزاران ساله از هست و عدم زان سوتری
وز تواضع مر عدم را هست خوش همسایهای
کوه حلمی شمس تبریزی دو عالم تخت تو
بر نهان و آشکارش مینگر از قایهای