چون تو آن روبند را از روی چون مه برکنی
چون قضای آسمانی توبهها را بشکنی
شاعر در این ابیات به زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و تأثیر آن بر عاشق را توصیف میکند. او به مجذوب شدن عاشقان در سایه محبت معشوق اشاره میکند و از شکستن موانع و توبهها در عشق سخن میگوید. شاعر از نیک عهدی و دقت در رفتار معشوق یاد میکند و تأکید دارد که عشق حقیقی، همواره سرشار از شور و شوق است. همچنین به چهره زیبا و پرجاذبه معشوق و تأثیر آن بر دل عاشقان میپردازد و در نهایت به جدایی و رنج عاشقانی که از معشوق دور ماندهاند اشاره میکند. این ابیات همزمان شیرینی عشق و درد فاصله از معشوق را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چون تو آن روبند را از روی چون مه برکنی
چون قضای آسمانی توبهها را بشکنی
منگر اندر شور و بدمستی من ای نیک عهد
بنگر آخر در میی کاندر سرم میافکنی
اول از دست فراقت عاشقان را تی کنی
وآنگه اندر پوستشان تا سر همه در زر کنی
مه رخا سیمرغ جانی منزل تو کوه قاف
از تو پرسیدن چه حاجت کز کدامین مسکنی
چون کلام تو شنید از بخت نفس ناطقه
کرد صد اقرار بر خود بهر جهل و الکنی
چون ز غیر شمس تبریزی بریدی ای بدن
در حریر و در زر و در دیبه و در ادکنی