پیش شمع نور جان دل هست چون پروانهای
در شعاع شمع جانان دل گرفته خانهای
این شعر به مضامین عشق و معرفت پرداخته و به زیباییهای وجودی معشوق اشاره میکند. شاعر با تشبیهات مختلف عشق را به شمع و پروانه تشبیه کرده و از نور و روشنیای که این عشق به زندگیاش میبخشد، سخن میگوید. او همچنین به حالت دیوانگی و مستی ناشی از عشق اشاره میکند و میگوید که در این مسیر علم و دانش با عشق گره خوردهاند. شاعر از بیداری و آگاهی در مقابل دیوانگی سخن میگوید و به دیگران پند میدهد که از رحمت و عشق الهی غافل نشوند. در نهایت، شاعر به شخصیتی به نام شمس تبریزی اشاره میکند که نقش مهمی در عشق و معرفت وی دارد و او را به عنوان منبع الهام و حقیقت معرفی میکند. به طور کلی، این شعر در وصف عمق عشق و گذر از ظواهر به باطن و حقیقتهای وجودی پرداخته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پیش شمع نور جان دل هست چون پروانهای
در شعاع شمع جانان دل گرفته خانهای
سرفرازی شیرگیری مست عشقی فتنهای
نزد جانان هوشیاری نزد خود دیوانهای
خشمشکلی صلحجانی تلخرویی شکری
من بدین خویشی ندیدم در جهان بیگانهای
با هزاران عقل بینا چون ببیند روی شمع
پر او در پای پیچد درفتد مستانهای
خرمن آتش گرفته صحن صحراهای عشق
گندم او آتشین و جان او پیمانهای
نور گیرد جمله عالم بر مثال کوه طور
گر بگویم بیحجاب از حال دل افسانهای
شمع گویم یا نگاری دلبری جانپروری
محض روحی سروقدی کافری جانانهای
پیش تختش پیرمردی پایکوبان مستوار
لیک او دریای علمی حاکمی فرزانهای
دامن دانش گرفته زیر دندانها ولیک
کلبتین عشق نامانده در او دندانهای
من ز نور پیر واله پیر در معشوق محو
او چو آیینه یکی رو من دوسر چون شانهای
پیر گشتم در جمال و فر آن پیر لطیف
من چو پروانه در او او را به من پروانهای
گفتم آخر ای به دانش اوستاد کائنات
در هنر اقلیمهایی لطف کن کاشانهای
گفت گویم من تو را ای دوربین بستهچشم
بشنو از من پند جانی محکمی پیرانهای
دانش و دانا، حکیم و حکمت و فرهنگ ما
غرقه بین تو در جمال گلرخی دردانهای
چون نگه کردم چه دیدم آفت جان و دلی
ای مسلمانان ز رحمت یاریای یارانهای
این همه پوشیده گفتی، آخر این را برگشا
از حسودان غم مخور تو شرح ده مردانهای
شمس حق و دین تبریزی خداوندی کز او
گشت این پسمانده اندر عشق او پیشانهای