در شرابم چیز دیگر ریختی درریختی
باده تنها نیست این آمیختی آمیختی
در این شعر، شاعر به تجربههای عمیق و مختلط خود از عشق و شراب اشاره میکند. او میگوید که در شراب چیز دیگری جز باده ریخته شده و این نشانهای از ترکیب احساسات و رنجهای اوست. شاعر با اشاره به توبههای سوخته و فتنههای جدید، نشان میدهد که این عشق باعث بازگشت دوباره به افکار و حس و حال قدیمیاش میشود. او همچنین به کنایه به دوستی و زیبایی معشوقش پرداخته و میگوید که این عشق، او را از غم و اندوه رها کرده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در شرابم چیز دیگر ریختی درریختی
باده تنها نیست این آمیختی آمیختی
بار دیگر توبهها را سوختی درسوختی
بار دیگر فتنه را انگیختی انگیختی
چون بدیدم در سرم سودای تو سودای تو
آمدی در گردنم آویختی آویختی
طرههای مشک را دربافتی دربافتی
تارهای صبر را بگسیختی بگسیختی
تو اگر منکر شدی گویم نشان گویم نشان
مشک بر شعر سیه میبیختی میبیختی
ای قدح رخسار من افروختی افروختی
وی غم آخر از دلم بگریختی بگریختی