مرغ دل پران مبا جز در هوای بیخودی
شمع جان تابان مبا جز در سرای بیخودی
این شعر به بیان مفهوم عشق و بیخود شدن در دنیای معنوی میپردازد. شاعر میگوید که برای رسیدن به عشق حقیقی و قرب الهی، باید از خود و دنیای مادی فاصله گرفت و در هوای بیخودی غوطهور شد. او تأکید میکند که نعمتها و دولتمندیهای دنیوی برای عاشق حقیقی ارزشی ندارند و تنها بلای بیخودی است که او را به سرمنزل مقصود میرساند. شاعر همچنین اشاره میکند که غم و نگرانی دیگران نباید در مسیر عشق او خللی ایجاد کند و باید با افرادی معاشرت کند که عاشق عشق الهی هستند. او هشدار میدهد که اگر کسی بیخودی را نشناسد، به مقام و قدرت دنیوی دست مییابد، اما این مقام بدون عشق واقعی چه ارزشی دارد؟ در نهایت، برای دستیابی به روشنایی و ضیافت عشق (شمس تبریزی) باید از خودخواهی و خودمحوری دوری کرد و خانه دل را برای ورود آن نور آماده نمود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مرغ دل پران مبا جز در هوای بیخودی
شمع جان تابان مبا جز در سرای بیخودی
آفتاب لطف حق بر عاشقان تابنده باد
تا بیفتد بر همه سایه همای بیخودی
گر هزاران دولت و نعمت ببیند عاشقی
ناید اندر چشم او الا بلای بیخودی
بنگر اندر من که خود را در بلا افکندهام
از حلاوتها که دیدم در فنای بیخودی
جان و صد جان خود چه باشد گر کسی قربان کند
در هوای بیخودی و از برای بیخودی
عاشقا کمتر نشین با مردم غمناک تو
تا غباری درنیفتد در صفای بیخودی
باجفا شو با کسی کو عاشق هشیاری است
تا بیابی ذوقها اندر وفای بیخودی
بیخودی را چون بدانی سروری کاسد شود
ای سری و سروریها خاک پای بیخودی
خوش بود ظاهر شدن بر دشمنان بر تخت ملک
لیک آنها هیچ نبود جان به جای بیخودی
گر تو خواهی شمس تبریزی شود مهمان تو
خانه خالی کن ز خود ای کدخدای بیخودی