با یار بساز تا توانی
تا بیکس و مبتلا نمانی
این شعر به انسان توصیه میکند تا با یار و همراه به خوبی رفتار کند و همواره در تلاش باشد که در زندگی تنها و رنجکشیده نماند. شاعر به اهمیت دوستی و همنشینی با یاران اشاره میکند و پیشنهاد میدهد که با یار خود یکی شود و خود را فراموش کند. همچنین، او بر این نکته تأکید میکند که نباید به ظواهر و بارهای سنگین دنیا توجه کرد، بلکه باید به مانند آب روان باشید و به دلخوشی و عیش واقعی دست یابید. در نهایت، از خواننده میخواهد که به دنیای دل و روحی که پر از لذت و خوشبختی است، وارد شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
با یار بساز تا توانی
تا بیکس و مبتلا نمانی
بر آب حیات راه یابی
گر سر موافقت بدانی
با سایه یار رو یکی شو
منمای ز خویشتن نشانی
گر رطل گران دهند درکش
ای جان بگذار این گرانی
ای دل مپذیر بیش صورت
میباش چو آب در روانی
پذرفتن صورت از جمادی است
مفسر اگر از رحیق جانی
در مجلس دل درآ که آن جا
عیش است و حریف آسمانی