غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۷۲

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ای آنک تو خواب ما ببستی

رفتی و به گوشه‌ای نشستی

۲

ما را همه بند دام کردی

ما بند شدیم و تو بجستی

۳

جز دام تو نیست کفر و ایمان

یا رب که چه بس درازدستی

۴

گر خواب و قرار رفت غم نیست

دولت بر ماست چون تو هستی

۵

چون ساقی عاشقان تو باشی

پس باقی عمر ما و مستی

۶

ای صورت جان و جان صورت

بازار بتان همه شکستی

۷

ما را چو خیال تو بود بت

پس واجب گشت بت پرستی

۸

عقل دومی و نفس اول

ای آمده بهر ما به پستی

۹

این وهم من است شرح تو نیست

تو خود هستی چنانک هستی

بازگشت به سروده‌های مولانا