گر یار لطیف و باوفایی
ور از دل و جان از آن مایی
این شعر درباره longing و انتظار برای دیدار یک محبوب لطیف و وفادار است. شاعر از معشوق میخواهد که به او نزدیکتر شود و در این میان از او میپرسد که چه زمانی این دیدار رخ خواهد داد. شاعر احساس تنهایی و فاصله را بیان میکند و میگوید که آنها با هم مانند جان و روح هستند. همچنین، به اهمیت وجود یکدیگر در زندگی اشاره میکند و از محبوب میخواهد که به او جواب دهد و زمان دیدار را مشخص کند. شعر در نهایت بر longing و عشق عمیق تأکید دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر یار لطیف و باوفایی
ور از دل و جان از آن مایی
خواهم که در این میان درآیی
ای ماه بگو که کی برآیی
چون صورت جان لطیف کاری
از حلقه چرا تو برکناری
وز یارک خود دریغ داری
ای ماه بگو که کی برآیی
برخیز که ما و تو چو جانیم
وز رازک همدگر بدانیم
آخر نه من و تو یارکانیم
ای ماه بگو که کی برآیی
دریاب که بر در خداییم
آخر بنگر که ما کجاییم
تا رقص کنان ز در درآییم
ای ماه بگو که کی برآیی
ای جان و جهان چرا چنینی
چون یارک خویش را نبینی
در گوشه روی ترش نشینی
ای ماه بگو که کی برآیی
چونی تو و آن دل لطیفت
و آن صورت و قامت ظریفت
خواهم که شوم شبی حریفت
ای ماه بگو که کی برآیی
در جمله عالم الهی
وز دامن ماه تا به ماهی
آن شد که تو گویی و بخواهی
ای ماه بگو که کی برآیی