ای بیتو محال جان فزایی
وی در دل و جان ما کجایی
این شعر به احساس عمیق شاعر نسبت به معشوق و نبود او اشاره دارد. شاعر میگوید که زندگی بدون معشوق امکانپذیر نیست و او در دل و جان همه هست. اگر معشوق نیمهشب به سراغشان بیاید، جانشان را فدای او خواهند کرد. شاعر تأکید میکند که او جان جانهاست و حتی در آسمان نیز نورش چون خورشید بینظیر است. شعر ناله و دلتنگی بلبل را نیز به تصویر میکشد که از دوری معشوق رنج میبرد و امیدوار است که تنها از طریق نالهاش حقیقت الهی نمایان شود. این اشعار بیانگر عشق، جدایی و آرزوی وصال است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای بیتو محال جان فزایی
وی در دل و جان ما کجایی
گر نیم شبی زنان و گویان
سرمست ز کوی ما درآیی
جان پیش کشیم و جان چه باشد
آخر نه تو جان جان مایی
در بام فلک درافتد آتش
گر بر سر بام خود برآیی
با روی تو کیست قرص خورشید
تا لاف زند ز روشنایی
هم چشمی و هم چراغ ما را
هم دفع بلا و هم بلایی
در دیده ناامید هر دم
ای دیده دل چه مینمایی
ای بلبل مست از فغانت
میآید بوی آشنایی
مینال که ناله مرهم آمد
بر زخم جراحت جدایی
تا کشف شود ز ناله تو
چیزی ز حقیقت خدایی