ماها چو به چرخ دل برآیی
چون جان به تن جهان درآیی
این شعر درباره زیبایی و جذابیت ماه است که شاعر با نگاهی عمیق و عاشقانه به او مینگرد. شاعر از ماه میخواهد که بگوید از کجاست و در عین حال به عشق و اشتیاق خود نسبت به او اشاره میکند. او به لطافت و شیرینی عشق اشاره میکند و میگوید که وجودش تحت تاثیر زیبایی ماه است. در نهایت، شاعر از آتش عشق و شور و شوقی که از این عشق در دل دارد سخن میگوید و از ماه میپرسد که منشأ آن کجاست. شعر به طور کلی به تمایلات روحانی و عشق عمیق نسبت به زیبایی و حقیقت اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ماها چو به چرخ دل برآیی
چون جان به تن جهان درآیی
ماها چه لطیف و خوش لقایی ای ماه بگو که از کجایی
داریم ز عشق تو براتی
وز قند لطیف تو نباتی
از لعل لبت بده زکاتی ای ماه بگو که از کجایی
ای یوسف جان که در نخاسی
در حسن و جمال بیقیاسی
در ما بنگر چو میشناسی ای ماه بگو که از کجایی
زان سان ز شراب تو خرابیم
کز خود اثری همینیابیم
بفزای اگر چه مینتابیم ای ماه بگو که از کجایی
در زیر درخت تو نشینیم
وز میوه دلکش تو چینیم
جز گلشن روی تو نبینیم ای ماه بگو که از کجایی
هر دم که ز باده تو نوشیم
بس روشن جان و تیزگوشیم
بی هوش شدیم و بس به هوشیم ای ماه بگو که از کجایی
از آتشهات در فروغند
فارغ از صدق وز دروغند
با قبله آتشین چو موغند ای ماه بگو که از کجایی
ای رشک بتان و بت پرستان
آرام دل خراب مستان
پا را بمکش ز زیردستان ای ماه بگو که از کجایی
شمس تبریز پادشاهی
در خطه بیحد الهی
از ماه تو راست تا به ماهی ای ماه بگو که از کجایی