گویم سخن لب تو یا نی
ای لعل لب تو را بها نی
در این شعر، شاعر به زیبایی و کوششی که برای بیان عشق به معشوقش دارد اشاره میکند. او میگوید که صحبت درباره لبهای معشوق کار سادهای نیست و ارزش آنها غیرقابل وصف است. او به تجربهی عشق و احساساتی که در پی آن ایجاد میشود، میپردازد و میگوید که در دنیا، تنها خطا وجود دارد و در دنیای معشوق فقط نعمتها و بخششهای او هست. همچنین به حالتهای رنج و بیماری که انسانها ممکن است دچارش شوند، اشاره میکند و به چشمها و بینایی اشاره میکند که با وجود مشکلات، راهی به نور و روشنی مییابند. در نهایت، شاعر از حسادت خود به زیبایی معشوقش میگوید و تأکید میکند که هر توضیحی درباره او ناقص خواهد بود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گویم سخن لب تو یا نی
ای لعل لب تو را بها نی
ای گفته ما غلام آن دم
کآنجا همگی توی و ما نی
اینجا که منم به جز خطا نی
وآنجا که توی بجز عطا نی
اینجا گفتن ز روی جسم است
وآنجا همه هستی است جا نی
سیاره همیروند پا نی
صد مشک روانه و سقا نی
رنجورانند همچو ایوب
دریافته صحت و دوا نی
بی چشمانند همچو یعقوب
بینا شده چشم و توتیا نی
ره پویانند همچو ماهی
بینند طریقها ضیا نی
از رشک تو من دهان ببستم
شرح تو رسد به منتها نی