غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۵۱

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

از قصه حال ما نپرسی

وز کشتن عاشقان نترسی

۲

ای گوهر عشق از چه بحری

وی آتش عشق از چه درسی

۳

آنجا که توی کی راه یابد

زان جانب چرخ و عرش و کرسی

۴

ای دل تو دلی نه دیگ آهن

از آتش عشق چند تفسی

۵

جان و دل و نفس هر سه سوزید

تا کی گویم ظلمت نفسی

بازگشت به سروده‌های مولانا