میآید سنجق بهاری
لشکرکش شور و بیقراری
این شعر به بهار و تجدید حیات طبیعت اشاره دارد. بهار با شور و شوق خود وارد میشود و گلها شکفته میشوند. بلبل در پی فریاد و زاری است و گلها به خداوند یاری میطلبند. در این میان، زیباییهای طبیعت مانند لاله و بنفشه به تصویر کشیده میشوند و افراد باید با دیدی محترمانه به طبیعت بنگرند. شاعر بر این نکته تأکید میکند که برخی میوهها با شیرینی و برخی با ترشی همراهاند و به شنیدن و فهمیدن زیباییهای زندگی فراخوانی میشود، نه اینکه فقط به تلاوت و وعظ بپردازند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
میآید سنجق بهاری
لشکرکش شور و بیقراری
گلزار نقاب میگشاید
بلبل بگرفت باز زاری
بر کف بنهاده لاله جامی
کای نرگس مست بر چه کاری
امروز بنفشه در رکوع است
میجوید از خدای یاری
سرها ز مغاره کرده بیرون
آن لاله رخان کوهساری
یا رب که که را همیفریبند
خوش مینگرند در شکاری
منگر به سمن به چشم خردی
منگر به چمن به چشم خواری
زیرا به مسافران عزت
گر خوار نظر کنی نیاری
بشنو ز زبان سبز هر برگ
کز عیب بروید آنچ کاری
گشتهست زبان گاو ناطق
در حمد و ثنا و شکر آری
عذرت نبود ز یأس از آن کو
بخشد به کلوخ خوش عذاری
بابرگ شد آن کلوخ جان یافت
در شکر نمود جان سپاری
صد میوه چو شیشههای شربت
هر یک مزهای به خوشگواری
بعضی چو شکر اگر شکوری
بعضی ترشند اگر خماری
خاموش نشین و مستمع باش
نی واعظ خلق شو نه قاری