آن را که به لطف سر بخاری
از عقل و معامله برآری
شعر به توصیف حالاتی از عشق و عواطف انسانی پرداخته است. شاعر به نظر خداوند و قدرت او در دلها اشاره میکند و از تاثیرات عشق بر زندگی و روح انسان سخن میگوید. او به توجیهات عقل در برابر احساسات عاشقانه میپردازد و بیان میکند که از نظر عشق، زندگی میتواند به قیامتی دگر تبدیل شود. شاعر از دزدی دلها و غمی که همراه عشق است یاد میکند و به نیکی از خداوند میخواهد تا غمها را بزداید و دلها را گشوده آزاد بگذارد. همچنین به روزگار گذشته و حال و آرزوی بازگشت به لحظات خوش عشق و بهار اشاره دارد. در کل، این متن بیانگر عشق و امید به رحمت الهی و پیوندهای عمیق عاطفی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن را که به لطف سر بخاری
از عقل و معامله برآری
از یک نظرت قیامتی خاست
یا رب تو در آن نظر چه داری
از لعل تو دل دری بدزدید
دزد است از آنش میفشاری
بفشار به غم تو دزد خود را
غم نیست چو هم تو غمگساری
بفشار که رخت مؤمنان را
پنهان کرده است از عیاری
یا من نعش العبید فضلا
من کل مواقع العثار
بالفضل اعاد ما فقدنا
بعد الحولان و التواری
فجرت من الهوا عیونا
فی مرج قلوبنا جواری
تخضر بمائها غصون
فی الروح لذیذه الثمار
یا من غصب القلوب جهرا
ثم اکرمهن فی السرار
دی رفت و پریر رفت و امروز
جان منتظر است تا چه آری
هر روز ز تو وظیفه دارد
این باز هزار گون شکاری
برگیر کلاه از سر باز
تا پر بزند در این صحاری
زان پیش که میدهد مرا دوست
آن لطف نمود و بردباری
که مست شدم ز باده ماندم
اندر بر لطف و حق گزاری
آید از باغ لطف و سبزی
آید ز بهار هم بهاری
ای باد بهار عشق و سودا
بر خسته دلان چه سازگاری
اسکت و افتح جناح عشق
حان الجولان فی المطار
خاموش که غیر حرف و آواز
بی صد لغت دگر سواری