آخر گل و خار را بدیدی
روز و شب تار را بدیدی
این شعر به بررسی تجربههای زندگی و درک عمیق از زیباییها و دردهای آن میپردازد. شاعر اشاره میکند که برای درک واقعی زیبایی و لذت زندگی، باید رنجها و سختیها را تجربه کرد. او از گذر از دنیای مادی و خاکی صحبت میکند و به شادی و خنده گل تشبیه میکند که با دیدن زیباییها در گلستان به وجود میآید. در نهایت، اشاره میکند که وقتی انسان به حقیقت زندگی برسد و کارهایش را ببیند، دیگر از دنیا و مشغلههایش خسته میشود و به آرامش میرسد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آخر گل و خار را بدیدی
روز و شب تار را بدیدی
بس نقش و نگار درشکستی
تا نقش و نگار را بدیدی
از عالم خاک برگذشتی
و آن گرد و غبار را بدیدی
میخند چو گل در این گلستان
کان جان بهار را بدیدی
بی کار شدی ز کار عالم
چون حاصل کار را بدیدی
چون باده ساقی اندرآمیز
چون رنج خمار را بدیدی