ای آنک تو خواب ما ببستی
رفتی و به گوشهای نشستی
در این شعر، شاعر از درد جدایی و حسرت وصال میگوید. او به شخصی اشاره میکند که به خوابش آمده، اما حالا دور شده و در گوشهای نشسته است. شاعر احساس میکند که این شخص مانند ماهی است که هنگامی که دل به او مینگرد، دور میشود. او از نبود این شخص در زندگیاش به گلشن و دلتنگی اشاره میکند و به تبعات جدایی میپردازد. شاعر میپرسد چگونه میتوان در خانهای که از هجران و جدایی شکسته، زندگی کرد. در نهایت، شاعر به پیچیدگیهای عشق و رنجهای آن اشاره دارد و میگوید که عشق هم وصال دارد و هم هجران، و راه رسیدن به محبوب پر از سختی و چالش است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای آنک تو خواب ما ببستی
رفتی و به گوشهای نشستی
اندر دلم آمدی چو ماهی
چون دل به تو بنگرید جستی
چون گلشن نیستی نمودی
چون صبر کنیم ما به هستی
چون باشد در خمار هجران
آن روح که یافت وصل و مستی
آن خانه چگونه خانه ماند
کز هجر ستون او شکستی
پنداشتی ای دماغ سرمست
کز رنج خمار بازرستی
در عشق وصال هست و هجران
در راه بلندی است و پستی
از یک جهت ار چه حق شناسی
از ده جهت آب و گل پرستی
بسیار ره است تا به جایی
کاندر سوداش طمع بستی