بازم صنما چه میفریبی
بازم به دغا چه میفریبی
این شعر بیانگر احساساتی عمیق از فریب و نارضایتی است. شاعر به دوست خود میگوید که هر بار او را فریب میدهد و از او میخواهد حقیقت را بگوید. او به وفا، محبت و دعا اشاره میکند و نشان میدهد که به رغم تلاش برای درک و یافتن آرامش، همچنان در دردی عمیق و بیپناهی به سر میبرد. در نهایت، شاعر احساس میکند که هیچ چیز نمیتواند او را آرام کند و او به جز دوستش که تنها امیدش است، چیزی نمیخواهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بازم صنما چه میفریبی
بازم به دغا چه میفریبی
هر لحظه بخوانیم که ای دوست
ای دوست مرا چه میفریبی
عمری تو و عمر را وفا نیست
بازم به وفا چه میفریبی
دل سیر نمیشود به جیحون
او را به سقا چه میفریبی
تاریک شدهست چشم بیتو
ما را به عصا چه میفریبی
ای دوست دعا وظیفه ماست
ما را به دعا چه میفریبی
آن را که مثال امن دادی
با خوف و رجا چه میفریبی
گفتی به قضای حق رضا ده
ما را به قضا چه میفریبی
چون نیست دواپذیر این درد
ما را به دوا چه میفریبی
تنها خوردن چو پیشه کردی
ما را به صلا چه میفریبی
چون چنگ نشاط ما شکستی
ما را به سه تا چه میفریبی
ما را بیما چو مینوازی
ما را با ما چه میفریبی
ای بسته کمر به پیش تو جان
ما را به قبا چه میفریبی
خاموش که غیر تو نخواهیم
ما را به عطا چه میفریبی