ای یار یگانه چند خسبی
وی شاه زمانه چند خسبی
شاعر در این شعر به یاری یگانه خود میگوید که چرا هنوز خوابیدهای و از او میخواهد که بیدار شود. او به زیباییهای او و اینکه چقدر به خانه رونق میبخشد، اشاره میکند. شاعر از عشق میگوید و به سرگذشت خود و سختیهایی که در عشق کشیدهاست، اشاره میکند. او به میخی اشاره میکند که به زمین ثابت شده و بیانگر ثبات اوست. در نهایت به نوشیدن شراب و جشن در شب قدر دعوت میکند و میگوید که این شب با اهمیت به انتهای خود نزدیک میشود و باید از آن بهره برد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای یار یگانه چند خسبی
وی شاه زمانه چند خسبی
بر روزن توست بنده از کی
ای رونق خانه چند خسبی
ای کرده به زه کمان ابرو
برزن به نشانه چند خسبی
افسانه ما شنو که در عشق
گشتیم فسانه چند خسبی
ماییم چو میخ سر نهاده
بر روی ستانه چند خسبی
گر خنب ببسته است پیش آر
باقی شبانه چند خسبی
درده قدح شراب و چون شمع
بنشین به میانه چند خسبی
بشتاب مها که این شب قدر
آمد به کرانه چند خسبی