روز ار دو هزار بار میآیی
هر بار چو جان به کار میآیی
این شعر به حضور مکرر و تاثیرگذار معشوق بر زندگی انسان اشاره دارد. شاعر میگوید که معشوق به مانند بهار هر بار میآید و حیات و شادابی را به ارمغان میآورد. عاشقان به عشق او شبیه حلوا شدهاند و او در زندگیشان مخدر و اختیار را به دست میگیرد. همچنین، نشان میدهد که معشوق از دیگران کنارهگیری میکند و تنها برای انسانی خاص حاضر میشود. شاعر با بیانی شاعرانه از جذبه و قدرت معشوق میگوید، به گونهای که او را با تصویرهایی مانند مرغی در عرش و دریایی پرجوش و خروش توصیف میکند. در نهایت، این شعر به عمق و شدت احساساتی اشاره دارد که حضور معشوق در دل انسانها برمیانگیزد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
روز ار دو هزار بار میآیی
هر بار چو جان به کار میآیی
از بهر حیات و زنده کردن تو
در عالم چون بهار میآیی
عشاق همه شدند حلوایی
چون شکر قندوار میآیی
می درده و اختیار ما بستان
کز مجلس اختیار میآیی
از خلق جهان کناره میگیرد
آن را که تو در کنار میآیی
خاموش به حضرت تو اولیتر
کز حضرت کردگار میآیی
دیدیم تو را ز دست ما رفتیم
کز عالم پایدار میآیی
ای مرغ ز طاق عرش میپری
وی شیر ز مرغزار میآیی
ای بحر محیط سخت میجوشی
وی موج چه بیقرار میآیی