غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۲۰

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

تو تا بنشسته‌ای بر دار فانی

نشسته می‌روی و می نبینی

۲

نشسته می‌روی این نیز نیکو است

اگر رویت در این گفتن سوی او است

۳

بسی گشتی در این گرداب گردان

به سوی جوی رحمت رو بگردان

۴

بزن پایی بر این پابند عالم

که تا دست از تبرک بر تو مالم

۵

تو را زلفی است به از مشک و عنبر

تو ده کل را کلاهی ای برادر

۶

کله کم جو چو داری جعد فاخر

کله بر آسمان انداز آخر

۷

چرا دنیا به نکته مستحیله

فریبد چون تو زیرک را به حیله

۸

به سردی نکته گوید سرد سیلی

نداری پای آن خر را شکالی

۹

اگر دوران دلیل آرد در آن قال

تخلف دیده‌ای در روی او مال

۱۰

تو را عمری کشید این غول در تیه

بکن با غول خود بحثی به توجیه

۱۱

چرا الزام اویی چیست سکته

جوابش گو که مقلوب است نکته

بازگشت به سروده‌های مولانا