بیا ای آنک سلطان جمالی
کمالات کمالان را کمالی
این شعر به ستایش محبوب و زیبایی او میپردازد. شاعر از سلطان جمال صحبت میکند که کمالات و ویژگیهای برتر را در خود دارد. او به عنوان منبع خیال و محبت شناخته میشود و تأثیرات عمیقی بر خلق و خو و زندگی دیگران دارد. به تصویر کشیده شده است که این محبوب، حقیقتی پایدار و جاویدان است و نه مانند خورشید معمولی که در حال غروب است. او با قدرت خود، به دیگران زندگی و امید میبخشد و در عین حال، به نظر میرسد که کمی خود را در مراتب بالای عشق و زیبایی قرار داده است و به خاطر ناز و افسونش، گویی بیخیال از غمهای دیگران است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بیا ای آنک سلطان جمالی
کمالات کمالان را کمالی
خیالی را امین خلق کردی
چنانک وهمشان شد که خیالی
خیالت شحنه شهر فراق است
تو زان پاکی تو سلطان وصالی
تو خورشیدی و جانها سایه تو
نه چون خورشید گردون در زوالی
بخندانی جهان را تو نخندی
بنالانی روان را تو ننالی
تو دست و پای هر بیدست و پایی
تو پر و بال هر بیپر و بالی
هزاران مشفق غمخوار سازی
ولیک از ناز گویی لاابالی