چو اسم شمس دین اسما تو دیدی
خلاصه او است در اشیاء تو دیدی
این متن شعری است که به توصیف و مدح شخصیتهای معنوی و الهی میپردازد. شاعر از شمس دین نام میبرد و ویژگیهای عالی و منیر او را در مقایسه با دیگران بیان میکند. اشاره میشود که عقلها و دانشها در برابر او کمرنگاند و از جلال و شکوه او در دو عالم سخن به میان آمده است. همچنین به عشق و زیباییهایی که در وجود اوست، اشاره میشود و در نهایت، شاعر از عبادت و ارادت موجودات به او به عنوان خالق اشاره میکند. این شعر درواقع نمایشگر مقام والای شمس دین و جایگاه او در عالم هستی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چو اسم شمس دین اسما تو دیدی
خلاصه او است در اشیاء تو دیدی
چه دارد عقلها پیشش ز دانش
برابر با سری کش پا تو دیدی
منورتر به هر دو کون ای دل
ز حلقه خاص او هیجا تو دیدی
به مانندش ز اول تا به آخر
بگو آخر کی دیدهست یا تو دیدی
در آن گوهر نبودهست هیچ نقصان
اگر هستت خیال آنها تو دیدی
به پیش خدمتش اندر سجودند
از آن سوی حجاب لا تو دیدی
خدیو سینه پهن و سروبالا
نه بالا است و نی پهنا تو دیدی
شهی کش جن و انس اندر سجودند
همه رویش در آن رعنا تو دیدی
ورا حلمی که خاک آن برنتابد
چنان حلمی در استغنا تو دیدی
ز وصف تلخ خود زهرا یکی وصف
به لعل شکر و زهرا تو دیدی
ز فرمان کردنش سوی سماوات
نهاده نردبان بالا تو دیدی
چنان لؤلؤ به تابانی و خوبی
که او را هست جان لالا تو دیدی
کسی خود این شبه فانی دون را
از او خواهد چنین کالا تو دیدی
به نرمی در هوای هرزه آبی
و یا آن عشق چون خارا تو دیدی
برونم جمله رنج و اندرون گنج
بدین وصف عجب ما را تو دیدی
خداوند شمس دین را در دو عالم
به ملک و بخت او همتا تو دیدی
ز بهر آتش ای باد صبا تا
رسانی خدمتی از ما تو دیدی
چو خاک سنب اسب جبرئیل است
همه تبریزیان احیا تو دیدی