غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۰۲

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

مگیر ای ساقی از مستان کرانی

که کم یابی گرانی بی‌گرانی

۲

بیا ای سرو گلرخ سوی گلشن

که به از سرو نبود سایه بانی

۳

چو نور از ناودان چشم ریزد

یقین بی‌بام نبود ناودانی

۴

عجب آن بام بالای چه خانه‌ست

مبارک جا مبارک خاندانی

۵

که را بود این گمان که بازیابیم

نشانی زین چنین فتنه نشانی

۶

دلی که چون شفق غرقاب خون بود

پر از خورشید شد چون آسمانی

۷

ز حرص این شکم پهلو تهی کن

که تا پهلو زنی با پهلوانی

۸

عجب ننگت نمی‌آید برادر

ز جانی کو بود محتاج نانی

۹

که آب زندگانی گفت ما را

که جز دکان نان داری دکانی

بازگشت به سروده‌های مولانا