غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۹۷

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

بدید این دل درون دل بهاری

سحرگه دید طرفه مرغزاری

۲

در او آرامگاه جان عاشق

در او بوس و کنار بی‌کناری

۳

که فردوسش غلام آن گلستان

بهشت از سبزه زارش شرمساری

۴

به هر جانب یکی حلقه سماعی

به زیر هر درختی خوش نگاری

۵

اگر پیری درآید همچو کافور

شود گل عارضی مشکین عذاری

۶

چو شیر اسکست جان زنجیرها را

رمید آن سو چو مجنون بی‌قراری

۷

برفتم در پی جان تا کجا شد

در آن رفتن مرا بگشاد کاری

۸

بدیدم طرفه منزل‌های دلکش

ولیک از جان ندیدم من غباری

۹

بگو راز مرا تا بازآید

وگر ناید بیا واپس تو باری

۱۰

نشانی‌ها بیاور ارمغانی

که تا تن را کنم من دارداری

۱۱

کیست آن مه خداوند شمس تبریز

خداخلقی عجیبی نامداری

بازگشت به سروده‌های مولانا