به تن با ما، به دل در مرغزاری
چو دربند شکاری تو شکاری
این شعر به نگرش عمیق به وجود انسان و ارتباط او با طبیعت و جهان پرداخته است. شاعر با استفاده از تمثیلهایی زیبا، نشان میدهد که بدن انسان مانند شکارگاهی است که در آن گرفتار شده، در حالی که روح او آزاد و بیقرار است. وی به مقایسه تن و باطن میپردازد و میگوید که تن مانند جامهای بر خاک است، در حالی که روح مانند ماهی در آب به دنبال آزادی و حیات است. همچنین، شاعر اشاره میکند که در درون انسان رگهای مختلفی وجود دارد که میتواند نشاندهنده عمق احساسات و تجربیات باشد. در نهایت، او به زیبایی نواها و موسیقی که از این رگها میآید اشاره میکند و آن را نشانهای از ارتباط عمیق انسان با جهان و احساساتش میداند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به تن با ما، به دل در مرغزاری
چو دربند شکاری تو شکاری
به تن این جا میانبسته چو نایی
به باطن همچو باد بیقراری
تنت چون جامه غوّاص بر خاک
تو چون ماهی روش در آب داری
در این دریا بسی رگهاست صافی
بسی رگهاست کان تیره است و تاری
صفای دل از آن رگهای صافی است
بدان رگ پی بری چون پر برآری
در آن رگها تو همچون خون نهانی
ور انگشتی نهم تو شرم داری
از آن رگهاست بانگ چنگ خوش رگ
ز عکس و لطف آن زاری است زاری
ز بحر بیکنار است این نواها
کی میغرد به موج از بیکناری