منم غرقه درون جوی باری
نهانم میخلد در آب خاری
این شعر بیانگر احساساتی عمیق از درون است. شاعر خود را در جوی آب حس میکند و از وجود خارهایی که در این آب نهان هستند، رنج میبرد. او نمیداند که این خارها چه هستند و این جوی زندگیاش را پر از زخم کردهاند. به تصویرسازی از بدنش و آثار سوزنی که بر آن است، اشاره میکند و میگوید که مانند تصویری بر تنش نقش بستهاند. شاعر در تلاش است تا با رهایی از شرایط خود، پاکی را تجربه کند و به نوعی خود را در آب میاندازد اما موج دریا به او میخندد. او خود را مانند کاسهای چوبین میبیند که در آبی با آتش درونش سرگردان است و نمیداند ساحل امنی که به آن امید دارد، کجاست. در پایان، با اشاره به شخصیت شمس الدین تبریز، اشارهای به لزوم امید و روشنایی در هر لحظه دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
منم غرقه درون جوی باری
نهانم میخلد در آب خاری
اگر چه خار را من مینبینم
نیم خالی ز زخم خار باری
ندانم تا چه خار است اندر این جوی
که خالی نیست جان از خارخاری
تنم را بین که صورتگر ز سوزن
بر او بنگاشت هر سویی نگاری
چو پیراهن برون افکندم از سر
به دریا درشدم مرغاب واری
که غسل آرم برون آیم به پاکی
به خنده گفت موج بحر کاری
مثال کاسه چوبین بگشتم
بر آن آبی که دارد سهم ناری
نمیدانم که آن ساحل کجا شد
که پیدا نیست دریا را کناری
تو شمس الدین تبریز ار ملولی
به هر لحظه چه افروزی شراری