به بخت و طالع ما ای افندی
سفر کردی از این جا ای افندی
این شعر به یک افندی (مقام یا شخص محترم) خطاب شده و بیانگر احساس تنهایی و ناامیدی گوینده است. او از سفر افندی و دوریاش گلایه دارد و میگوید که درabsence او، دنیا برعکس و تیره به نظر میآید. گوینده به افسردگی و اندوه خود اشاره میکند و از افندی میخواهد که بازگردد و به او پاسخ دهد. او همچنین از ترس خود درباره اینکه ممکن است پیش از رسیدن رحمت افندی، دیگر جایی برایش باقی نماند، سخن میگوید. در کل، شعر احساسات عمیق فراق و longing را نشان میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به بخت و طالع ما ای افندی
سفر کردی از این جا ای افندی
چراغم مرد و دودم رفت بالا
دو چشمم ماند بالا ای افندی
زمین تا آسمان دود سیاهست
سیه پوشید سودا ای افندی
در این عالم مرا تنها تو بودی
بماندم بیتو تنها ای افندی
کجا بختی که اندر آتش تو
ببیند حال ما را ای افندی
همیگویم افندی ای افندی
جوابم گوی و بازآ ای افندی
چه بازآیم چه گویم من که رفتم
ورای هفت دریا ای افندی
چه حیران و چه دشمن کام گشتم
تو رحمت کن خدایا ای افندی
همیترسم که تا آن رحمت آید
نماند بنده برجا ای افندی
تتیپایش افندی این چه کردی
تتیپا ثا تتیپا ای افندی